بدون عنوان
بدون عنوان
قصه اینجاست که شبه بود و هوا ریخت به هم من چنان درد کشیدم که خدا ریخت به هم
بدون عنوان
تو فرق داری با همه دنیا من عاشق این حس تبعیضم
بدون عنوان
بدون عنوان
بدون عنوان
دریاچه ی نمک تو صورتت گمه تو بانمک تری دریا توهمه
بدون عنوان
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و همه ی فرضیه ها ریخت به هم
بدون عنوان
ای همیشه باعث لبخند من.....

